|
جمعه 18 مرداد 1392برچسب:, :: 12:28 :: نويسنده : خجالتی و پرروهای ایران
in dastan be darkhast yeki az karbaran gozashtam esmesh sinast اولین باری که عاشق شدم سینا ... یادمه 11اسفند سال 91 بود گوشیم زنگ خورد یک دختر بود صداش اشنا بود منم اولش نشناختم ولی هم کلاسی کلاس برنامه نویسیم بود گفت سینا خوبی گفتم ممنون گفت یک سایت میخواهم بزنم چندتا مشکل دارم گفتم رمز و پسورد رو بده مشکلات رو هم برام رو اس یا ایمیل کن اونم گفت باشه شب بازم گوشیم زنگ خورد همون دختره بود گفت سایت رو تمو م رکدی برام منم حوصله نداشتم گفتم دارم تموم میکنم دیگه همه روزه زنگ میزد یک روز واسه قالب یک روز واسه ادرس یک هر روز واسه یکی زنگ میزد دیگه صمیمی شده بودیم دیگه به هم خیلی وابسته شده بودیم یک روز بهم زنگ زد گفت خیلی وقته میخواهم یک چیز بگم گفتم بفرما گفت عاشقتم اگه این احساس رو نداری من هم این رو از تو قلبم پاک کنم منم گفتم عاشقتم دیگه شد .عشق و عشق بازی روزی 7 8 بار با هم صحبت خیلی دوستش دار م اونم همین طوری تا اینکه مادرش یک چیز هایی فهمید تا یک روز وقتی از کوچه داشتم رد میشدم بهش گفتم دوست دارم اما کاش نمیگفتم یکی فهمید اونم زود فرار کرد و گریه کرد دیگه فردا مادرش بهم ز نگ زد گفت اون دوست نداره اون هنوز سنی نداره تو هم همیطور پس مواظب خودتون باشید دیگه هم با هم صحب نکنید منم دیگه باهاش کاری نداشتم و عشقش رو از تو قلبم پاک کردم الانم باهاش کاری ندارم ...اگه الان داری این رو میخونی بفهم همش واقعیته ... in ye kholase boodesh نظرات شما عزیزان: ![]() ![]() ![]() ![]() مهناز
![]() ساعت22:12---19 مرداد 1392
وااقعا؟؟؟
![]() ![]() ![]() ![]()
![]() |